تبلیغات
کافه چهار فصل - عزیز روزهای من

نیمی از خیابان های این شهر دخترک چهار فصل را به دیوانگی می شناسند


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:چهارشنبه 18 بهمن 1396-09:31 ب.ظ

نویسنده :کافه چهارفصل

عزیز روزهای من

چالرز بوکوفسکی در کتاب عامه پسندش میگوید

"من با استعداد بودم، یعنی هستم. بعضی وقت ها به دست هام نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم، یا یک چیز دیگر. ولی دست هام چکار کرده اند؟ یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بند کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره.. دست هایم را حرام کرده ام، همین طور ذهنم را..."

من هم لحظاتم را حرام کرده ام و چشمم را ... همین طور عشقم را ...

اولین بار که دیدمش داشتم با اخم روی ممیزی های روی فیلم نامه ام کار میکردم ... کارگردان هی تند و تند کات میداد و هی با صدای بلند میگفت صدا دوربین حرکت ...

مردم زیادی آمده بودند پشت صحنه را بیینند ... همه با عشق به بازیگر ها نگاه میکردند و یک نفر ... تنها یک نفر بود که به من خیره شده بود ...

امواج نگاهش تمرکزم را بهم می زدند ... با اخم نگاهش کردم لبخندش ماسید و من آن لحظه را حرام کردم

میتوانستم به او خیره شوم و همان لحظه عاشقش شوم ... اما همه ی روزهای بعدم را حرام کردم ...

دومین بار که دیدمش روبروی درب ورودی خانه اشان ایستاده بودم و منتظر بودم خواهرش بیاید

نگاهم کرد توی نگاهش سلام بود ... میتوانستم پیاده شوم ... بگویم علیک سلام ... عجب چشم های لامصبی ...

دفعه ی سوم جای تصویر من توی نگاهش خشم بود ... میتوانستم بگویم سلام ... من را بخاطر داری ؟ همان که به لبخندت اخم کرد ....

اصلا چرا به خودت نگویم ؟

_ " میدانی عزیز ... من سه بار... تو را ... خنده های با تو را ... لبخند هایی که باید با دیدنت میزدم ... قلبی که باید عاشقت میشد و روزهایی که میتوانستیم شاد باشیم ، دعوایمان شود ، قهر کنی ، نازت را بکشم و هزار کار نکرده ی دیگر را حرام کرده ام ... "

من روز های زیادی را به جفتمان بدهکارم ... عزیز روزهای من از من نپرس چرا دوستت دارم...




روژین.م

از رمان ناپاک



نظرات() 
دوشنبه 23 بهمن 1396 12:16 ب.ظ
من عاشق کتابم و شاعر هم هستم خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنی
محمد یوسفی
چهارشنبه 18 بهمن 1396 11:27 ب.ظ
ُسلام مطلب جالبی بود منتظر حضور شما در وبم هستم نظر فراموش نشه
پاسخ کافه چهارفصل : ممنون ... حتما در اولین فرصت
شهاب
چهارشنبه 18 بهمن 1396 11:10 ب.ظ
سلام وبلاگ خوبی داری
اگر تبادل لینک میکنی خبر بده
پاسخ کافه چهارفصل : سلام ممنون ... لطف دارید
بله حتما
طاها
چهارشنبه 18 بهمن 1396 10:56 ب.ظ
سلام 1200 عضو تلگرام فقط 7 تومان
آران
چهارشنبه 18 بهمن 1396 10:28 ب.ظ

دنیایی از معناها دارد این متن..

ممنون و سپاس مهربان
mamaryan
چهارشنبه 18 بهمن 1396 10:27 ب.ظ
پاسخ کافه چهارفصل : ❤❤❤
سعید
چهارشنبه 18 بهمن 1396 09:43 ب.ظ
سلام. حالا نتیجه اخلاقی از این مطلب چیه؟

اگر به ما هم سری بزنید، خوشحال می شویم.
پاسخ کافه چهارفصل : سلام ... نتیجه اخلاقی خاصی نداشت بخشی از رمانی بود که نوشته بودم ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر