تبلیغات
کافه چهار فصل - ما برگشتیم ... شما چطور؟

نیمی از خیابان های این شهر دخترک چهار فصل را به دیوانگی می شناسند


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:پنجشنبه 14 دی 1396-03:14 ق.ظ

نویسنده :کافه چهارفصل

ما برگشتیم ... شما چطور؟

شنیدین میگن عدو شود سبب خیر ؟

قضیه این روزاست ها ... این فیلتر و فیلتر شکن بازیا باعث شد به تب و تاپ‌‌ یه راه ارتباطی جدید بیفتم که در دسترس همگان باشیم و برگشتیم به کافه امون ...

یادش بخیر اون موقع که اینجا رو زدم به خودم میگفتم اینجا کافه تنهایی توئه ها ..‌ تنهاش نذاری ...

نمیدونم چی شد که حتی دلم نخواست دیگه از روزام با خودم بحرفم چه برسه ...

نامه امو یادتونه ؟ گفتم بودم تا سی سالگی شوهر نکنیا ...

شوهر نمودیم ... بی هیچ حرفی ...

گنگم این روزا نمیدونم قراره چی بشه ...

تهش قراره به کجا برسه ...

انقدم آدمای بدتر از خودم دور و برم دارم که ...

نمیدونم ...

جالبه وقتی حوصله هیچی و نداری یه اتفاقات مسخره ای برات میفته که نمیدونی بخندی یا گریه کنی ...

فقط هی میپرسی ترو کجای دلم بذارم آخه ؟

چند وقت پیش یکی پیام میداد هی ... که عکسات دست منه نذار پخششون کنم ... هی میگفتیم پخششون کن هی میگفت نه نذار پخشش کنم
کلا باحال بود یارو ... شاید اگر کمی حالم‌خوش تر بود با بچه ها کلی بهش میخندیدیم ... هرچند که با حاتی مقادیری بهش خندیدیم ... ولی نه آنطور که شایسته و بایسته اس ....
حالا این هیچی 
یکی دیگه ام بود که میخواست جوری آبروم و ببره محوم‌کنه ... 
اونم چی سر یک توهم بچه گانه صرفا برای مهم جلوه دادن خودش 
حالا اونروز ستی میگفت میگن بیمارستانه .. شوک عصبی شده ...
میگفت آه تو گرفتش خاک تو سرت
قشنگ عذاب وجدان و لوله کرد ، نمود تو پاچه ی من ... 
حالا چی اخرین بار به این عزیز گفته بودم‌ نمیبخشمت و بلاکش کرده بودم ... 
میگم آقا آگر حقیقت داره و یه گوشه ی آه من گرفت به اعصابش من بخشیدم‌‌ شفا بده
انقد سمن دارم‌ که این یاسمن خانوم‌ توش گم‌ باشه 

میگم دقت کردین چقد مهاجرت زیاد شده ؟ 
چند وقت پیش با مهی حرف میزدیم میگفت بتونم میرم 
دوست بابام بعد ۵۰ سال عمر داره میره آلمان پیش دخترش که سال قبل رفته بود 
برادرشوهر ستی که چند ساله اونجاس
خودشم که داره میره 
داداش کامرانم رفت 
از اون ور دختر یکی از همکارای بابا هم داره میره
پسر ، دایی مامان رفت چند سال پیش الان خواهرش داره میره
بعد چند وقت بچه های مدرسه جمع شدیم تو تلگرام دیدم از اونا هم رفته و رفتنی داریم 
امروزم آموزشگاه دو سه نفر اومده بودن ثبت نام ... مکالمه ی مهاجرت ...
جالب اینجاس اکثرا هم میرن آلمان 
خبریه؟ مام بریم ؟

اوووف چقد الکی حرف زدما اون اصل کاری های سر دل مونده رو دارم هی میندازم اون ته که نزنن بیرون

**** فکر میکردم اینکه خوشحال نبودن یکی و ببینم باعث میشه خوش حال تر شم ، نا خوش دیدمش و نا خوشی ام بیشتر شد 
خدایا حول حالنا الی احسن الحال ... 
ر.م 



نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر